احوالپرسی از یار قدیمی

     امروز بعد از شاید چند سال ، نمی دونم چه حسی باعث شد که به بلاگم، که سالها یار غار و گرمابه و گلستان من بوده ، سر بزنم؟! اما هر دلیلی داشت، اومدم. در زدم و داخل شدم. احوالپرسی کردم و کلید را انداختم و گاوصندوق را باز کردم. از گذشته و کاغذها و قلم ها یاد کردم. از اراده ها و انگیزه ها و علاقه ها و خستگی ناپذیری ها سراغ گرفتم. بلاگم همچنان پای کار بود. با هم قرار گذاشتیم که یه یاد دوستی های قدیم، باهم بنشینیم و بنویسیم و بخوانیم و زندگی کنیم.

      امیدوارم این دیدار دوباره به آخر نرسد و بار دیگر همدیگر را فراموش نکنیم. همچنان همان دوستان قدیمی باشیم به کمک هم باز هم بنویسیم.

     

** شکست، نعمت است ... !

 

               آینده: تجربه نشان داده که در بسیاری مواقع، شکست و ضرر و زیان در هر حوزه ای انسان ها را سرخورده کرده، صبر و تحمل بر می ستاند ! در صورتیکه نباید اینگونه باشد، چنانچه تامل و تعمقی وجود داشته باشد!

و البته فراوان شنیده ام که شکست نه تنها تحدید و تهدید نیست، بلکه فرصتی برای پیروزهای آتی است، و پلی برای پیشرفت ... ! که در جای خود، معقول و منطقی است.

اما خیلی کوتاه و بدون آنکه در حواشی مطالب و عبارات سیر کنیم، با زبان ساده باید گفت:

شکست و ضرر، نعمت است و نه نغمت ! لذا باید این فرصت را مغتنم شمرد، زیرا هر شکست، قدمی رو به جلوست برای نزدیکی بیشتر به خداوند، و کدام واقعیت، قابل اتکاء تر از قادر متعال، که بدون کوچکترین تردید، پناه انسان است و امیدبخش و امید ساز ... !   

خدایم را دوست دارم و تنها متکی ام به قدرت او ...٬!

** چرا دیگه نمی نویسی؟!

             

               آینده: چرا دیگه نمی نویسی؟! یا به عبارت دقیق تر چرا دیگه نمی نویسم؟ این سوالیه که مدتهاست بسیاری از دوستان عزیز از من می کنن و راستش تا به حال، جوابی به هیچکدوم از این عزیزان نداده ام! البته نباید حمل بر بی ادبی بکنند. راستش مدت های مدیدی است، شاید نزدیک به یکسال، عامل بسیار مهمی من رو از نوشتن بازداشته ، موضوعی که قطعا فاکتور بسیار مهمی در نوشتن و قلم زدن است. آیا این فاکتور چیزی جز تعهد به نوشتن و حرمت قلم است؟

اگه یک روز احساس کردی که نوشتن و دست به قلم بردنت، اساسن تاثیری در مسائل اجتماعی و سیاسی جامعه نداره و تنها به یک عادت تبدیل شده آیا باز هم باید نوشت؟ آیا نوشتن و دست به قلم بردن نباید همراه با برداشتن باری هرچند بسیار کوچک از دوش جامعه یا افراد جامعه و بیان دردها و آلام آنان باشد؟ اگه چنین است، پس بهتر است تا انسان به حداقلی از آن مرتبه نرسیده دست به قلم نبرد! البته این تنها دلیل من برای ننوشتن در طول این یکسال نبوده بلکه دلایل متعدد و شخصی دیگری هم هست. اما تلاش خواهم کرد که با یک بازسازی روحی و فکری، دوباره هرچند ناچیز دستی به قلم ببرم. امیدوارم.    فعلا...     

** حقیقتِ تلخی به نام "ناپایداری روابط انسانی" !

 

                 آینده: از یکی از عزیزان در یکی از صفحه های شبکه ی اجتماعی عبارتی دیدم دقیقا با این مضمون: "در جهان سیالی که تنها اصل ثابت آن تغییر پذیری همه چیز است ، نا پایداری روابط انسانی حقیقتی تلخ است، فردی را که زمانی نزدیک می پنداشتی ناگاه بیگانه ای می شود وآدمی مبهوت می ماند که چگونه می تواند به تداوم رابطه اش با دیگری امید داشته باشد، شاید گفته سارتر که " دیگری جهنم است" پاسخی به بحران نا پایداری روابط انسانی باشد. اما نمونه های فراوانی هستند که چراغ امید را فروزان نگاه می دارند."

البته به اعتقاد من از منظری، مشکل اصلی را باید در دوری از تعادل و اصرار بر افراط و تفریط جستجو کرد! فاصله گرفتن و پرهیز از افراط و تفریط در نزدیکی یا دوری از افراد و اشخاص، یکی از کلید های حل مسئله و رفع تلخی است. زیرا برای فرار از برخی واقعیت های زندگی انسانی که تغییر پدیری و رفتارهای منافع محور نیز جزئی از آن است، صورت مسئله را که هیچ زمان نمی توان پاک کرد! لذا ایجاد تعادل، و برقراری حد و اندازه، و تعریف دوستی، انسان را در مقابل ناملایمات و مبهوت شدن ها بیمه می کند.

اینکه سارتر گفته که "دیگری جهنم است" نیز شاید تا حدودی به همین مقوله ی بیگانگی با  تعادل باز می گردد! وقتی پذیرفتی که دیگری جهنم است یا ممکن است روزی جهنم شود، ناچار خواهی شد که به تنظیم عقلانی و محتطانه ی رابطه اهتمام بورزی.

سارتر می گوید دیگری جهنم است و به همین خاطر حق را به خود و انسان مقابل "آن دیگری" می دهد که همه چیز را برایش جهنم کرده است. اگر دیگری زندگی را برای کسی که اعتماد کرده جهنم کند خُب؛ حق با سارتر است زیرا همه چیز برایش جهنم شده است اما به نظرم این، در شرایطی پذیرفتنی است که تعادل و عقلانیت در ایجاد رابطه ی دوستی حفظ شده باشد در آن صورت، باید دیگری را جهنم انگاشت و خود را نیز سرزنش نکرد اما اگر افراط و تفریط مبنای این رابطه و دوستی شد، چه؟! در آن صورت، مسوولیت بخشی از خسارت های ناشی از ناپایداری روابط انسانی، به فرد لطمه دیده از این بحران ناپایداری است!

نتیجه کاربردی: نزدیک مطلق و دوست مطلق و معشوق مطلق فقط وجود مطلق و واجب الوجود، یعنی خداوند متعال است! ایجاد روابط انسانی به عنوان یک ضرورت، در زندگی بشر، هرچند اجتناب ناپذیر است اما این رابطه مَجازی در مسیر همان تحقق رابطه حقیقی است. همانطوریکه مولانا سروده است:

عشق ز اوصاف خدای بی نیاز           عاشقی بر غیر او باشد مَجاز

** خوب بودن هزینه ای نداره!

 

               آینده: امروز به یکی از دوستان عزیز رسانه ایم برخوردم و با هم کلی درد و دل کردیم. بهش می گفتم، بعضی وقت ها از بعضی از آدما دلم می گیره‬‫ معتقدم که خوب بودن و اخلاقی بودن بسیار کار ساده و کم هزینه ای است پس حالا که اینجوریه چرا آدم ها سعی نمی کنن خوب باشن‬‫؟ البته نه همه ی آدما بلکه ‬‫بعضی هاشون !

‬‫چرا آدما فقط برای خودشون زندگی می کنن و همه چیز رو برای خودشون می خوان و به فکر هم نوعانشون نیستن؟‬ نه تنها به فکر همنوعان و هم مسلکی هاشون نیستن بلکه بعضی آدما همدیگر رو فریب هم می دهند ! تا به قیمت قربانی کردن دیگران خودشون را فربه می کنن! خودخواهی از این بالاتر؟!

عجیبه! آدما هزینه های سنگینی رو متحمل می شن که دیگران رو دوست نداشته باشن و از زیر بار این نعمت الهی فرار کنن یا فقط به ظاهر دوست داشته باشن در صورتیکه با کمترین هزنیه می تونن خوب بشن و دیگران را همانطوری دوست بدارن که خودشون رو دوست دارند و همانطوری دوست بدارن که انتظار دارند دیگران اونها رو دوست داشته باشن!

نتیجه اخلاقی: هر چند خوب بودن و دوست داشتن دیگران بسیار کم هزینه و کم زحمت است، اما حتی اگه این هنر و اراده درونمون نبود که دیگران رو دوست داشته باشیم و فقط اصرار بر این داشتیم که خودمون رو دوست داشته باشیم لااقل، این دوست داشتن خود، رو به قیمت فریب دیگران نخواهیم! اینگونه بودن نیز هنر است که برخی افراد این هنر رو هم ندارن!

این یادداشت رو با زبان محاوره  روزمره نوشتم تنها به این خاطر که احساس کردم اثرش بیشتر است. شنیدیم که "سخن کز دل بر آید/ لاجرم بر دل نشیند."

** خدمت صادقانه به دو عزیز !!

 

                    آینده: ظرف روزگذشته و امروز تلاشی که برای خدمت نه چندان در خور برای پدر و مادرم را آغاز کرده بودم، به نتیجه رسید. احساسم این است که بهترین و با ارزش ترین توفیق های دنیا را به دست آورده ام! خدایا ممنونم!

بی شک، خدمت به این دو عزیز در زندگی، آروزی بسیاری از انسانهاست، البته اگر توفیق پیدا کرده باشند که به اهمیت کسب رضایت این دو موجود استثنایی و  گوهرهای نایاب، پی ببرند! پدر و مادر علاوه بر دینی که به گردن فرزندان خود دارند، در عین حال، صادق ترین و بی توقع ترین و بی ریاترین دوستان هر انسان، در طول حیات و زندگی هستند و لذا وظیفه اخلاقی و دینی و انسانی ایجاب می کند که غفلت نورزیم و از هر گونه خدمت به آنان، با جان و دل استقبال کنیم!

خنده ی رضایت امروز پدر و مادرم، پس از خدمت هر چند ناچیزی که توانستم به آنان بکنم، بزرگترین و با ارزش ترین هدیه ی زندگی ام بود! همچنین کسب این آگاهی موجب شد که خود را به خاطر غفلت هایی که در گذشته به خاطر مشغله هایی که برای خودم ایجاده کرده و از این دو عزیز غافل می شدم، سرزنش نموده و به نوعی تنبیه شوم!

آرزو می کنم که همیشه توفیق خدمت گذاری به این سرمایه های نایاب زندگی را به عنوان فرصتی بی بدیل، قلمداد و تا مادامی که نفس گرم آنان، گرما بخش زندگی مان است، قدر این نعمت های الهی را بدانیم!

آگاه باشیم و دانا تا بازیچه نشویم!

 

             آینده: آگاه باش و دانا تا بازیچه نشوی!

این جمله را امروز از یکی از دوستان اهل قلم و فکر وام گرفتم. فوق العاده عبارت زیبا و پُرمَغزی است! به نظرم معیار بسیار قابل اطمینانی است تا انسان به دلایل بازیچه قرار گرفتن خود پی برده و در صدد جبران مافات و افزایش آگاهی و دانایی خود برآید!

بی شک از جمله اصلی ترین رموز موفقیت و امنیت بشر در هر حوزه ای از حوزه های فردی و اجتماعی آگاهی و دانایی است. اصولا دانایی شناخت و بصیرت می دهد و انسان را از هر گونه انحراف در مسیر و ابزار دیگران قرار گرفتن، دور می سازد! اگر آگاه و دانا بودی و این آگاهی همراه با پایداری و استمرار شد، منافع سرشاری به همراه خواهد داشت.

نتیجه اخلاقی و کاربردی: آگاه و دانا باشیم تا بازیچه نگردیم و به شعورمان توهین نشود! اگر می خواهیم خودمان باشیم باید آگاه و دانا باشیم! انسانهای حقیر و دشمنان ما از هر نوعش، از شناخت و دانایی ما در هراسند! آنان را در حقارت خودشان رها کنیم تا در چهاردیواری حقارتشان ، ادامه حیات دهند! شاید هم به تعبیری ساده و همه فهم، آگاهی های ما همان نگاهبانان درون مزارع هستند، وجود آنان، مانع از نزدیک شدن مفتخوران بی هنر و نابکار به حریم مادی و معنوی مزرعه ی وجودمان، می گردند! اینطور نیست؟

** منفعت طلبی شرافتمندانه ؛ منفعت جویی مُزورانه !

 

                   آینده: "... من احساس تنهايي مي كنم به اين معنا كه احساس مي كنم كه هيچ كس مرا به خاطر خودم دوست نمي دارد . اگر هم كسي مرا دوست دارد يا به اين دليل است كه من براي او نفعي دارم يا به او لذتي مي بخشم و يا اگر نه نفعي براي او دارم و نه لذتي به او مي بخشم ، لااقل براي او جلوگيري از بعضي مشكلات مي كنم.اين واقعيتي است كه ...

                                                                            

                                                                                    متن کامل >> (کلیک کنید)               

ادامه نوشته

** از مکافات عمل غافل مشو ... !

      

                  آینده: هرچند متون مقدس دینی و اصول کلی و تغییر ناپذیر اخلاقی، بشر را به گذشت و چشم پوشی و رحمت و مهربانی، دعوت و توصیه کرده اما باز هم سَخت به روز جزا معتقدم. و هم به اینکه همین دنیا دار مکافات است، یقین محکم دارم. این بخشی از ایمان من است. مومنانه به این امر اعتقاد پیدا کرده ام. ایمان دارم که خداوند ناظر و شاهد اعمال و افعال همه ی بندگانش است. مگر می شود ظلم کنی و جفا بورزی، حقوق افراد را پایمال کنی، آنوقت آب از آب تکان نخورد؟! 

سخت به اهمیت امانت داری و حفظ آبروی مومن، ایمان دارم. مگر می شود، خیانت کنی، ظلم رواداری، کینه بورزی، حیله کنی، از صداقت و گذشت و فداکاری انسانها سوءاستفاده کنی و هیچ اتفاقی نیافتد؟ آب از آب تکان نخورد؟!

سُخنی به رسم امانت بشنوی و متعهد به امانت داری شوی، اما ... ! اخلاق و راستی را قربانی هواهای نفسانی خود کنی و انتظار داشته باشی سنگ روی سنگ بند شود! با آدم ها و حیثیت آنان، بازی کنی و منتظر آثار وضعی آن نباشی؟! خداوند ستارالعیوب است اما بالاخره پشت چهره ی انسانی که اصرار بر تداوم رفتار غیراخلاقی خود دارد، روزی آشکار می شود!

و دست آخر اینکه؛ سَخت و محکم، و مومنانه معتقدم، هر چه از این دست بدهی از آن دست پس خواهی گرفت!

     از مکافات عمل غافل مشو

     گندم از گندم بروید جو ز جو 

** آدم بزرگ ها و آدم کوچیک ها! (1)

 

                  آینده:  مناسبت های این روزها و همزمانی با ایام محرم، و بازخوانی و تامل و تعمق در زندگی انسانهای بزرگ، ناخودآگاه تِکان و حرکتی اصلاحی در وجود انسان ایجاد می کند، و آدم را به تفکر عمیق وا می دارد که باید چگونه بود و چگونه ماند !

انسانهای بزرگ باید بزرگ فکر کنند. بزرگ بیاندیشند. روح بزرگی داشته باشند و سینه ای فراخ. دلی بزرگ، و روحی لطیف. صبر و تحمل و بزرگی پیشه کنند. با آدم های بزرگ نشست و برخواست کنند. از آدم های بزرگ دوست بگیرند. با آدم های کوچک به لحاظ روحی و شخصیتی، هم سفره نشوند. و به این دست از آدمها اعتماد و اعتنا نکنند.

آدمای بد و ضعیف و کوچک و سطحی کاملا انسانهای کلیشه ای هستند! آدم های کوچیک به لحاظ روحی انسانهایی هستند که عقده های شخصیتیشون را  ...

                                                                                                       متن کامل >>

ادامه نوشته

** رابطه غرور با سربلندی، خودبینی و فریب

 

                     آینده: در چند پُست پیش از این، یادداشتی تحت عنوان "شعور و غرور زخمی" نوشتم. برخی از دوستان در گفت و گوی رو در رو نظراتی متفاوت از من در باره ی غرور داشتند و از جمله اینکه لزوما از غرور تعریف مثبت نداشتند و البته خود من نیز در همان یادداشت توضیح داده بود که مقصودم در آن مورد خاص، اگر تعبیرم درست باشد، بیشتر معطوف بر غرور مثبت بود. حال از زاویه دیگر به موضوع می نگرم.

 دوستان تذکر دهنده کمی عجله کردند، بله، غرور معانی دیگری هم دارد و در موارد دیگر و در وصف افراد دیگر با شخصیت و در موقعیت متفاوت از شخصیت مثبت در مقاله یادشده نیز بکار می رود.

در لغت نامه ها و فرهنگ لغات مُعتبر، از غُرور در موقعیت های گوناگون؛ تعاریف و معانی مختلفی شده است. از جُمله به مَعنای ۱- احساس سربلندی و مَسِرًت به سبب کسب موفقیت و مباهات به هویت ۲- خودبینی و تَکَبر با محصول و انگیزه ای از قبیل تکبر ورزیدن و صعود بر بُرج جاه طلبی و غرور ۳- و مکر و فریب، بکار رفته است.

با کمی تامل در این معانی در می یابیم که غرور با تعاریف مختلف و در وصف افراد گوناگون در موقعیت های متفاوت (مثبت یا منفی) بکار می رود.

نتیجه کاربردی و اخلاقی: به این نکته ظریف دقت کنید: در بسیاری موارد، زخمی که به غرور و شعور یک فرد برخوردار از صداقت و حسن نیت، زده می شود از جانب فردی است که او هم از غرور اما از نوع منفی آن، یعنی نوع جاه طلبی و همراه با مکر و فریب، بهره می برد!! یعنی "بر فراز برج رفیع جاه طلبی و غرور مکر و فریب، صعود کرده و می نشنید، سپس، زخمی بر صداقت، غرور مثبت و شعور انسانی دیگران وارد می سازد!

همچنین، باید مراقب سخنان مُتِملقانه و فریفته شدن بود زیرا اینگونه سخنان تنها از سر مکر و فریب و جاه طلبی است! دوستی هم این عبارت را در ذیل پست قبلی به کار برده بود: "غرور تنبیه خداوند است برای انسانهای نادان" و البته نظر من این است که چرا خداوند ؟، بلکه این پیروی از هوای نفس، غفلت و دست پُخت خود انسان است برای خودش! پس باید از نادانی و جهالت، در صحنه های اجتماعی و روابط فردی پرهیز کرد که در دام غرور و تکبر خود و فریب و مکر دیگران قرار نگیریم!

سعدی در گلستان، اینگونه به تصویر می کشد:

فریب دشمن مخور و غرور مداح مَخَر که/ این دام زَرق نهاده است و آن دامَن طَمَع گُشاده

** درد و دل تلفنی یک دوست

 

                آینده: در آستانه آغاز یک سفر دو روزه هستم که دوستی نزدیک، تماسی با من گرفت و بدون مقدمه شروع به درد و دل کرد. از بی وفائی و اینکه تمام امکانات، وقت، اعتبار و آنچه داشته و نداشته را هزینه ی خانواده ای از نزدیکانش کرده و آخرالامر با تهمت اعضای آن خانواده به طور خیلی ناجوانمردانه رو به رو شده، گفت و اضافه کرد که احساسش این است که از او سوءاستفاده شده است!

من که به خصوص در ایام پر رمز و راز محرم و در آستانه روزهای پر از معنویت و سرشار از عطر ایمانِ تاسوعا و عاشورای حسینی، تلاشم این بوده که به هیچ عنوان، ذهن خود را به موضوعاتی جز ثمرات معنوی و عبرت آموز این ایام، مشغول نکنم، تلاش کردم تا به نحوی ذهن این دوست را نیز از موضوع مورد نظرش، منحرف و معطوف به حقایق و واقعیت هایی دیگر و خوبی ها کنم.

به او گفتم، محرم درس های عبرت آموز فراوانی دارد، از جمله فداکاری، گذشت، سبقت در حمایت از حق، و به خصوص، همه چیز (بد و خوب، مصیبت و غیرمصیبت) را زیبا دیدن، و دیدن خوبی ها و ترد بدی ها و فراموش کردن جفاها را مبنا قرار دادن. بنابر این، به او توصیه کرده و یادآور شدم، در چنین مواردی صبوری و تاسی به راه بندگان برگزیده خدا، راه حلی اجتناب ناپذیر و موثر است.

امیدوارم، یادآوری این ویژگی های عاشورای حسینی این دوست را آرام کرده باشد. و در عین حال، این تماس تلفنی را بهانه ای قرار دادم تا در فاصله کوتاه مانده به شروع سفرم، مطلب کوتاهی در باره ی درس های عبرت آموز و پایان ناپذیر حادثه ی تاریخی کربلا و تاریخ سازی فرزندان پیامبر گرامی اسلام (ص) و اباعبدالله نگارش کنم.

** نقشه راه چیست؟

                    

              آینده: ما پیر می شویم زودتر از زمانی که تقویم ها نشانمان داده اند زیر سنگینی ِ حرف های ماسیده روی زبان عشق های ماسیده روی دل و فکرهای ماسیده روی ذهن، وقتی که عرصه ای برای جولان نداشته باشند. عبارت بالا مربوط به خانم توحید لوست
و من بدون مقدمه در تکمیل این عبارت، از آنجائیکه اخلاق، دغدغه ی اصلی من و ما، ... و کمبود و نیاز اجتناب ناپذیر جامعه است،   ...  و با این امید که توانسته باشم ارتباطی بین عبارات برقرار نمایم، اضافه می کنم:
 
  و ما زود پیر و فرسوده می شویم پیش از آنکه ...
                                                                                
                                                                                   متن کامل >>
ادامه نوشته

** عبادتِ سوداگران، عبادتِ بردگان، عبادتِ آزادگان!

 

                 آینده: دکتر "صادق طباطبائی"، در صفحه ی فیس بوک خود، به حدیث زیبایی اشاره کرده و در معرض دید اعضای این شبکه اجتماعی قرار داده است. ترجیح دادم آن را به عنوان پست جمعه ی بلاگم، مورد استفاده قرار داده و در پایان نیز با "پی نوشتی" آن را خاتمه دهم.

همانند سایر اصناف مردم، عبادت‏کنندگان نیز با هم ‏دیگر فرق می‏کنند و انواع مختلف هستند. امام حسین علیه‏السلام در روایتی عبادت کنندگان را به سه گروه تقسیم می‏کنند و می‏فرمایند: «گروهی از مردم به امید پاداش و رسیدن به نعمت‏های بیشتر، از جمله وارد شدن به بهشت، خدا را عبادت می‏کنند. این از نوع عبادت سوداگران است.

گروهی دیگر از ترس عذاب الهی به بندگی و عبادت مشغول می‏شوند. این، عبادتِ بردگان است.

اما گروهی به جهت شکرگزاری و قدردانی از نعمت‏های الهی و تسلیم در برابر عظمت خداوند او را عبادت می‏کنند. این، عبادتِ آزادگان است و بهترین نوعِ عبادات همین نوع بندگی و عبادت است.

پس از خواندن و عمیق شدن در این جدیث، در صفحه ی مربوط به دکتر طباطبائی، این مطلب به ذهنم رسید که "حال، اگر کمی با خود خلوت کنیم و اندکی تفکر، به واقع ما در کدامیک از گروههای عبادت کنندگان قرار داریم؟!"

پی نوشت: خدایا !! ما از جمله کدامیک از بندگانت هستیم؟! خدایا! ما را از گروه سوم بندگانت قرار بده! کمک کن تا آزاده باشیم. آزاد زندگی کنیم. زیر بار ظلم نرویم. ظلم نکنیم. تو را برای خودت و به خاطر خودت دوست داشته باشیم. حتی صرفا نه به خاطر نعمت هایت! تنها و تنها به خاطر خودت و عظمت و مهربانیت! در دنیا فقط عاشق خودت باشیم و تنها تو معشوق ما باشی! غیر تو را نبینیم و غیر تو را ستایش نکنیم. به جز تو، سر در مقابل هیچ بنده ای فرود نیاوریم. بندگان خوب تو را به خاطر تو دوست داشته باشیم و بندگان بد را به خاطر تو ببخشیم، بندگان، در مقابل عمل ما، امنیت داشته باشند. اخلاق را و اخلاق را و اخلاق را  در خود تقویت کنیم. خدایا! اگر ما سهواً در گروه بندگان واقعی ات قرار نداریم، خود کمک کن، تا از غفلت خارج شویم و به صف بندگان نیک سیرتت بپیوندیم. و خدایا ! ...

امیدوارم، توفیقی دست دهد و در این باره بیشتر بنویسم. و به آنچه نوشتم اعتقاد قلبی والتزام عملی داشته باشم. 

** دروغ به خود!!

            

                آینده: بسیار شنیده ایم که وقتی نخستین دروغ از زبان جاری می شود، فرد دروغگو خود را در دامی گرفتار می کند که به ناچار، برای توجیه این دروغ و گریز از آثار و تبعات وضعی و روحی رو روانی آن، متوسل به استفاده از دروغ های جدید و بزرگ دیگر می شود! و البته تا مدتی این روند، از سوی فرد دروغگو برای حفظ وضعیت موجودش ادامه می یابد! و مدت زمانی اینگونه گذران عمر می کند. و البته شاید هم به گفته ی "گوبلز" هر چه دروغ بزرگتر، باورش برای شنوندگان ساده تر خواهد بود، اما این روش نیز مدت زمان معینی خواهد داشت!

مهمتر از این، به نظرم، واقعیتی است، که دروغگو هیچ زمان به آن توجه ندارد و شاید تا به آخر هم، در جهل و بی توجهی و غفلت باقی بماند. آن واقعیت، این است که " دروغگو پیش از هر کس، در حال دروغ گفتن به خود است و نه به دیگران، اما به شدت از آن غافل است!

نتیجه اخلاقی: در یک جمله ی روان و قابل فهم؛ دروغ نگوییم، زیرا نخستین کسی که مشمول تبعات منفی این ناهنجاری و بداخلاقی قرار می گیرد، خود فرد دروغگو است! یعنی این فرد، بیش و پیش از دیگران، با خود، بی صداقتی به خرج داده است! 

** حرکت بر روی دستگاه"تِرِد میل" !

            

                آینده: یکی از همکاران عزیز رسانه ایم اخیراً بهم گفت: پیغامی دریافت کرده که فلانی (یعنی گل زاده) یادداشت هاش یا لااقل یکی از نوشته هاش، کنایه و تعریضی به مقالات و یادداشت های توست! خیلی تعجب نکردم و به این همکار گفتم، با وجود اینکه نقد یادداشت در عالم نویسندگی و تحلیل گری مذموم نیست و اقدامی برای حرکت رو به کمال و تعالی است، و همه ی ما روزنامه نگارها از اون استقبال می کنیم، چون نوک خامه ی نویسندگان، با نَقادی و انتقاد به موقع و به جا، گرم می شه و از تحرک و حرکت نمی ایسته، اما چنین ادعایی صحت نداره! و احتمالا پیغام دهنده مشکلی با ما یا قلم ما داره! و به احتمال زیاد با خودش!

البته اون دوست و همکار بزرگوار من هم باور نکرده بود، و هشیارتر و زیرک تر از این بود که تحت تاثیر برخی القائات قرار بگیره، اما از کوچکی و هیجان زَدِگیه برخی انسانها که بر حسب تصادف، من هم می شناسمش، متعجب و در عین حال،از خدا برای پیغام دهنده، آرامش مسئلت کرده بود! و خُب؛ این ناشی از روح لطیف و گذشت این دست از انسانهاست، از یک سو! و از طرفی دیگه یک حرکت تربیتی است!

قصد اطاله کلام ندارم، و با دو نکته به این پُست کوتاه خاتمه می دهم: نخست قدردانی صادقانه از همکاری که مستقیم و بدون اینکه قضاوت زودهنگام نماید، تدبیر به خرج داد و بی پرده و صریح موضوع را با خودم در میان گذاشت که از ایشان جز این نیز انتظار نمی رفت.

دوم؛ جمله ای ناصحانه خطاب به پیغام دهنده، که: "به دنبال چه هستی، دَست و پا مَزن. خود را به دام خودخواهی و ریا میافکن، خودت باش و خودت! برای به انتها رسیدن، تنها و تنها، دویدن، تو را کفایت نمی کند. برخی دویدن ها به ظاهر پیش رفتن است اما در اصل، پَس رَفت !! " همچون حرکت بر روی دستگاه "تِرِد میل" !

** ببخش، اما فراموش مَکن!!

            

              آینده: دوست عزیز و دلسوزی روز گذشته سراسیمه خود را به من رساند و بدون مقدمه گفت: چه نشسته ای که دیگرانی بی هنر از برخی فرصت ها و موقعیت های ایجاد شده بهره گرفته و بار خود را بسته، نمک را خورده و نمکدان را شکسته اند! حال بار بسته شده از چه نوع و جنسی است، بماند، که هم از حوصله ی این بحث خارج است و هم ضرورتی برای بیانش نیست! اما سخن بر سر حساسیت آن دوست صدیق، و بی تابی و حساسیت بی مورد اوست!

 از مخبر این خبر یا ادعا پرسیدم: ....

                                                          متن کامل >>

ادامه نوشته

** مسجد ؛ دولتی یا مردمی ؟

                                                                                                                                              

               آینده: حجت الاسلام "محسن قرائتی" رییس ستاد اقامه نماز اخیراً در اجلاسنمایی قدیمی از مسجد النبی سراسری نماز در سخنانی به کمبود حداقل ۳۰ هزار مسجد در کشور اشاره کرد و از رییس دولت خواست، در سه سال باقی مانده از عمر دولت، نسبت به این امر و احداث این مساجد، اهتمام ورزد.

شنیدن این سخنان، نکاتی را به ذهن متبادر می سازد. نخست اینکه اگر بپذیریم، مساجد نهادهای مدهبیِ مدنی و مردمی هستند و  ...            متن کامل >>

ادامه نوشته

دلتنگی برای روزنامه نگاری حرفه ای !

 

              آینده: این روزها فکر می کردم، اینکه بچه های روزنامه نگار و اهل قلم، دیگه نمی نویسن و انتقاد نمی کنن یا کمتر می نویسن، به هر دلیل؛ یا انگیزه ای ندارن و یا اینکه اجازه نوشتن بهشون داده نمی شه، و یا فضا برای نوشتن مهیا نیست، و به هر علت دیگه، در هر جند صورت، خسارت بزرگی است! بی شک از دست رفتن فرصت برخورداری از روزنامه نگاران و نویسندگان و اهل قلم عاشق وطن و آبادانی و پیشرفت کشور، خسارت کمی نیست!

کاش می شد دوباره به روزنامه نگارها تو هر زمینه ای چه سیاست و چه اقتصاد و چه موضوعات اجتماعی و فرهنگی می گفتن بنویسین! انتقاد کنین! اشکالات و ایرادات و کاستی ها رو دلسوزانه مطرح و  راه حل، ارائه و شرایط موجود رو نقد کنید ...

                                                                                                           متن کامل >>

ادامه نوشته

** اشک تمساح!!

         
                آینده: دوست عزیز و همکار رسانه ایم، آقای رضا ضیایی، بواسطه ذوقاشک تمساح و استعدادی که دارد، پست های بلاگ خود را غالبا با مطالب ادبی و طنز به روز می کند و بسیار هم جذاب و آموزنده است، هرچند هنوز در میان جامعه وبلاگ نویسان زیاد شناخته نشده اما تردید ندارم که به تدریج، دوستان بلاگ نویس به اهمیت و ارزش کارهای ایشان پی خواهند برد.
 
من هم در این پست سعی کردم به مناسبتی، به تاسی از آقا رضا، موضوع را به مطلبی با عنوان اشک تمساح، که از ابتلائات جامعه است،اختصاص دهم.
 
فراوان شنیده ایم که می گویند فلانی "اشک تمساح" می ریزد، و این عبارت، اصطلاحا، در مواردی و مواقعی به کار برده می شود که بخواهیم، به دروغگویی یا فریبکاری فرد یا افرادی اشاره کنیم که می خواهند برای رسیدن به هدفی خاص، با رفتاری دروغین و مزورانه، اذهان را منحرف و جلب اعتماد نمایند! ....   
                                                          متن کامل >> 
ادامه نوشته