** سرهنگ؛ دیکتاتوری که تحقیر شد و سپس مرگ اجباری!
آینده: سرانجام "معمر قذافی" رهبر جمهوری سوسیالیستی لیبی پس از فراز و
نشیب های فراوان، مقاومت های ناشیانه و متکبرانه سقوط کرد، تحقیر شد، به طرز فجیعی کشته شد و کشور لیبی به دست انقلابیون مخالف و مردم تحت ستم، فتح گردید!
قذافی، افسر انقلابی ارتش لیبی، همان شخصی بود که ۴۲ سال پیش اتفاقا بر علیه حکومت دیکتاتوری و سلطنتی "ملک ادریس اول" شورید و با انجام کودتائی که بعدها به آن، عنوان انقلاب افسران جوان داده شد زمام اداره این کشور را بدست گرفت! و خواست عبدالناصر دیگری در افریقا و جهان عرب باشد!
او به عنوان یک رهبر عرب ضد امپریالیستی، به ظاهر طرفدار آرمان مستعضفان به ویژه فلسطین، عضو جبهه پایداری دولت های مترقی اعراب در خط مقدم مبارزه با اسرائیل، ادعای رهبری جهان عرب، مدعی ابداع مکتب اقتصادی و سیاسی جدیدی با تلفیقی از اسلام و سوسیالیسم، به عنوان مکتب و راه سوم در مقابل کمونیسم و کاپیتالسیم، ۴۲ سال بر لیبی حکومت کرد و در چالش های مهم جهانی حضور یافت! بدون منطق و به قیمت سالها انزوای سیاسی و پرداخت هزینه از جیب ملت لیبی در مقابل دنیا ایستاد و به مخالفان داخلی خود حتی در خارج از مرزها رحم نکرد!
متهم به حمایت از گروههای تروریستی شد، انفجارها و عملیات های تروریستی در دنیا به حمایت وی یا بوسیله عناصر لیبیائی مورد حمایت وی صورت پذیرفت در همین رابطه از سوی قدرت های جهانی تحریم شد و در مقاطعی نیز به شدیدترین شکل ممکن مجازات و تنبیه گردید!
اما تاوان همه ی این ماجراجوئی ها درعرصه جهانی و جنایت ها و ظلم ها در عرصه های داخلی را چه کسی پرداخت کرد؟! تنها و تنها مردم لیبی! تا اینکه این مردم ستمدیده ، به ستوه آمده و تحقیر شده و تضعیف شده، به فاصله حدود ۱۰ ماه طومار حکومت امنیتی نظامی قدافی با کمتر از نیم قرن سابقه را در هم پیچیدند!
امروز در شبکه های خبری جهان و سایت های اینترنتی و شبکه های مجازی شاهد صحنه هایی عبرت انگیز بودیم. شهر "سرت" که زادگاه و میزبان قذافی در بیش از دو ماه اخیر بود بدست مخالفان مسلح و با حمایت قدرت های جهانی سقوط کرد و قذافی از مخفیگاهی زیرزمینی بیرون کشیده شد، (همانطوریکه صدام حسین شد) و برغم تقاضا و مجال هایی که از بازداشت کنندگانش داشت، هرچند در مغایرت با کنوانسیون های جهانی و حمایت از اسرای جنگی، کشته شد!
ملاحظه ی این صحنه ها بیش از هر چیز، انسان را متوجه این امر می کرد که قذافی انقلابی که حکومت وی پس از چند سال، به دیکتاتوری منتهی شد، در پایان داستان حکومت خود، حتی یک نفر حامی موثر هم در کنارش نبودند!! حامیانی که بتوانند لااقل او را از این منجلاب گریزناپذیر رهائی بخشند!
تنهای تنها کشته شد، و به شدیدترین شکل ممکن، مجازات گردید، بدون آنکه حتی برخی حامیان عرب وی نیز جرات، جسارت و اراده ی حمایت از او را داشته باشند! و از قذافی نامی و صفتی جز یک دیکتاتور خودسر و اقتدارگرا باقی نماند! و متاسفانه از لیبی و سرمایه های طبیعی آن، جز کشوری ویران، چیزی باقی نماند و همه این سرمایه ها هزینه خیره سریها و قدرت طلبی ها و روانپریشی های یک نظامی به نام قذافی شد! قذافی و حکومت برساخته ی او هر دو باهم در یک روز تمام شد! پایانی دردناکتر از پایان صدام حسین و مبارک و بن علی.
در این میان، شاید آنچه بیش و پیش از هر چیزی برای ما ایرانیان در ارتباط با حوادث لیبی مهم است، بی خبری از وضعیت امام صدر و سلامتی وی است. در پایان این یادداشت، از خداوند می خواهم و مسئلت می کنم که پس از وقوع این تحولات نهائی درلیبی، امام صدر، این روحانی مبارز و روشنفکر و روشن ضمیر را به دامان خانواده ودوستداران و ملت ایران بازگرداند! انشالله...
نگاه عمیق به این صحنه ها عبرت آموز و یادآور این وعده الهی است که خداوند حامی مومنان و ظلم ستیزان است! فاعتبرو یا اولی الابصار
چون روزنامه نگارم، و روزنامه نگار کنشگر سیاسی نیست، متعهدم تا مستقلانه بیاندیشم، نظاره گر مستقل باشم، مستقل بنویسم، تحلیل کنم، صدای مردم باشم، بپرسم و نقد کنم! و ایضاً انتقادپذیر و اخلاقی هم باشم!