الهامی از جِراحتِ کاکائی!
آینده:
خدایا کاش دردی بود هَر دم / چنان دردی که بَرگیرد، ز من غم/ چه دردی؟ دردِ صبر و وصل و هجران/ همان دردی که غفلت را کند، کم/ میان درد، تا وصلِ به مبداء/ تلاش معنوی ره را کند کم/ اگر دردی نباشد، وصل، مقصور / و گر وصلی نباشد، دل، پر از غم/ چو کاکائی دَمادَم وصل خواهد/ بباید همتِ کافی دَمادَم!
برای سرودن چند بیت بالا، از شعر "جراحت" سروده شاعر گرانمایه "عبدالجبار کاکائی"، الهام گرفتم، که همواره اشعار روحبخش و بسیار روانش، ذوق شنیدن، شوق خواندن، و هر از چندگاهی سرودن شعری را در ذهن و قلم انسان، زنده می کند. شاید این سروده ی البته نه چندان حرفه ایم، بهانه ای برای قدرشناسی از کاکائی عزیز و دعا برای سلامتی این سرمایه ی ادبی کشور باشد.
+ نوشته شده در دوشنبه پانزدهم شهریور ۱۳۸۹ ساعت 1:0 توسط
|
چون روزنامه نگارم، و روزنامه نگار کنشگر سیاسی نیست، متعهدم تا مستقلانه بیاندیشم، نظاره گر مستقل باشم، مستقل بنویسم، تحلیل کنم، صدای مردم باشم، بپرسم و نقد کنم! و ایضاً انتقادپذیر و اخلاقی هم باشم!